پایگاه اسلامی شیعی رشد

(www.roshd.org)
 
 
  مناسبت نامه > رحلت پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) > تاريخ مناسبت: 1389/11/13    
 
 
 

 باسمه تعالی

4.jpg (550×100)

«رمز گشایی از یک راز»

آخرین روزهاى زندگانى پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) از فصول بسیار حساس و دقیق تاریخ اسلام است. اسلام و مسلمانان در آن روزها، ساعات دردناکى را مى‏گذراندند. مخالفت علنى برخى از صحابه و سرپیچى آنان از شرکت در سپاه اسامه، حاکى از یک سلسله فعالیت‏هاى پنهانی و تصمیماتی جدى بود.

در این حال، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) با تبى شدید، وارد مسجد شد و در کنار منبر ایستاد و با صداى بلند، به طورى که صداى وى از بیرون مسجد شنیده مى‏شد، رو به مردم کرد و گفت: «اى مردم! آتش [فتنه‏] بر افروخته شده و فتنه مانند پاره‏هاى شب تاریک، روى آورده و شما هیچ نوع دست‏آویزى بر ضد من ندارید؛ من حلال ننمودم مگر آن‏چه را که قرآن حلال کرده و تحریم ننمودم، مگر آن‏چه را که قرآن تحریم کرده است.»(1)

این جمله، حاکى از نگرانى شدید آن حضرت از آینده و سرنوشت اسلام پس از درگذشت وى بود. براستی مقصود از آتشى که "شعله ور" شده، کدام آتش است؟ آیا جز آتش فتنه و دو دستگى است که در کمین مسلمانان قرار گرفته بود و پس از درگذشت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شعله‏ور گردید و زبانه کشید و هنوز که هنوز است، شعله‏هاى آن خاموش نگشته است؟

آنگونه که گروهى از محدثان و مورخان سنى و شیعه نقل کرده و از نظر فن حدیث‏شناسى، آنرا در زمره روایات معتبر و صحیح دانسته اند، در همین ایام، روزى که سران صحابه براى عیادت آمده بودند، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) کمى سر به زیر افکند و مقدارى فکر کرد؛ سپس رو به آنان کرد و فرمود: «کاغذ و دواتى براى من بیاورید تا براى شما چیزى بنویسم که پس از آن گمراه نشوید.»(2)و (3) در این لحظه، خلیفه دوم سکوت مجلس را شکست و گفت: "بیمارى بر پیامبر غلبه کرده، قرآن پیش شما است، کتاب آسمانى، ما را کافى است."(4)

در این هنگام میان حاضرین درباره نظر خلیفه گفتگو شد؛ گروهى با وى مخالفت کرده، گفتند حتما باید دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) اجرا گردد؛ بروید قلم و کاغذى بیاورید تا آن‏چه مورد نظر اوست، نوشته شود. اما برخى جانب خلیفه را گرفتند و از آوردن قلم و دوات جلوگیرى کردند. لذا رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از اختلاف و سخنان جسارت‏آمیز آنان سخت ناراحت شد و فرمود: «برخیزید و خانه را ترک کنید ...»

ابن عباس -دانشمند معروف اسلام- در حالى که دانه‏هاى اشک بسان مروارید بر روى گونه‏اش مى‏غلتید، مى‏گفت: "روز پنجشنبه چه روز دردناکى بود؟ هنگامى که پیامبر فرمود: براى من کاغذ و دواتى بیاورید ..."(5) سپس مى‏گوید: "بزرگ‏ترین مصیبت براى اسلام، این بود که اختلاف و مجادله گروهى از صحابه، مانع از آن شد که پیامبر نامه مورد نظر خود را بنویسد."(6)

اکنون که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) موفق به املاى چنین نامه‏اى نشد، آیا مى‏توان از روى قراین قطعى حدس زد که منظور آن حضرت از این نامه چه بود؟

پاسخ این سؤال روشن است، اگر خوب بیاندیشیم، آن حضرت درباره نامه‏اى که مى‏خواست بنویسد، چنین فرمود: این نامه را براى آن مى‏نویسم که پس از من گمراه نشوید. از سوی دیگر در حدیث «ثقلین»(7) عین همین جمله را فرموده و علت پیروى از کتاب و اهل بیت خود را این دانسته که پیروى از این دو، سبب مى‏شود که هیچ‏گاه گمراه نشوید. (8)

آیا با ملاحظه کلمات این دو حدیث و تشابهى که میان آن‏ها حکم فرماست، نمى‏توان حدس قطعى زد که هدف رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) از خواستن قلم و کاغذ، نوشتن مضمون حدیث ثقلین و یا قدرى هم بالاتر از آنچه حدیث ثقلین آن را مى‏رساند؛ بوده است یعنی همان، تحکیم ولایت و وصایت وصى بلافصل؟

از این رو، هنگامى که برخى به عنوان جبران بدرفتارى، به آن حضرت عرض کردند آیا مى‏خواهید که قلم و کاغذ بیاوریم، چهره او برافروخت و سخت برآشفت و فرمود:«پس از آن همه گفت و گوها مى‏خواهید قلم و کاغذ بیاورید؟ همین اندازه توصیه مى‏کنم که با عترت من به نیکى رفتار کنید.» این را گفت سپس چهره از حضار برتافت و آنان نیز جز على(علیه السلام) و عباس و فضل، همگى برخاستند و متفرق شدند.(9)

از سوی دیگر، مخالفت علنى برخى از صحابه، اگرچه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را از نوشتن نامه منصرف ساخت، ولى مقصود خود را در حالى که رنج و درد بیمارى سخت او را مى‏فشرد، از طریقی دیگر ابلاغ کرد. ابن حجر عسقلانى(از علمای بزرگ اهل سنت)، مى‏گوید: "پیامبر در یکى از روزهاى بیمارى خود در حالى که اطراف بستر او را یاران احاطه کرده بودند، رو به آن‏ها نمود و فرمود: «مردم! اجل من فرا رسیده و به همین زودى از میان شما مى‏روم. آگاه باشید، در میان شما کتاب خدا و عترت و اهل بیت خود را ترک مى‏گویم.» سپس دست على را گرفت و بالا برد و فرمود: «على با قرآن است، و قرآن با على همراه است، هرگز میان این دو، تا روز رستاخیز جدایى نیست.»(10)

آری، رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)، پیش از بیمارى خویش، در مواقع مختلفى حدیث ثقلین را به الفاظ گوناگون بیان نموده و توجه مردم را به اهمیت قرآن کریم و عترت جلب کرده بود، ولى از این‏که در بستر بیمارى بار دیگر به همبستگى کتاب و عترت توجه فرمود و در حضور همان افرادى که با نوشتن نامه وى مخالفت ورزیده بودند، اهمیت این دو را یادآور گردید؛ مى‏توان حدس زد که هدف از این تکرارها، جبران نامه‏اى بود که آن حضرت موفق به نوشتن آن نگردید ...

براستی که رسول مهربانی حتی در آخرین لحظات حیات نیز به آینده امت اسلامی می‌نگریست و دغدغه هدایت امت خویش را در سر داشت ...

(برگرفته از کتاب "فروغ ابدیت تألیف: "آیت الله جعفر سبحانی")

 

سایت رشد فرارسیدن 28 صفر، سالروز رحلت

خاتم النبیین و رحمة للعالمین

حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم)

را به تمامی موحدان جهان، به خصوص شما دوست گرامی تسلیت می‌گوید.

 

پایگاه اسلامی شیعی رشد


پاورقی ها:

1- "أیها الناس! سعرت النار و أقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم و إنّی و اللّه ما تمسکون علی بشی‏ء، إنّی لم أحلّ إلا ما أحل القرآن و لم أحرّم إلا ما حرّم القرآن" (‏سیره ابن هشام، جلد 2، صفحه 654 - طبقات الکبرى، جلد 2، صفحه 216)

2- "ایتونى بداوة و صحیفة أکتب لکم کتابا لا تضلّون بعده."

3- ناگفته پیدا است منظور این بود که نامه را املا کند و یکى از دبیران آن حضرت بنویسد، و گر نه پیامبر اسلام تا آخرین لحظه زندگى قلم بدست نگرفته و خطى ننوشته بود.

4- به طور مسلم چنین جمله زشت و زننده‏اى از هر شخصیتى سر بزند، هرگز قابل عفو و بخشش نیست، زیرا پیامبر به تصریح قرآن از هر نوع اشتباه و خطا مصون بوده و جز از طریق وحى سخنى نمى‏گوید. لذا برخى از بزرگان اهل سنت هنگامى که مى‏خواهند متن عبارت خلیفه را نقل کنند، براى حفظ مقام او از تصریح به نام وى خوددارى کرده‏ اند (نظیر: صحیح مسلم، جلد 1، صفحه 14 - مسند احمد، جلد 1، صفحه 355) اما گروهى دیگر نیز در ظاهر براى مخالفت خلیفه عذرهایی را تراشیده‏اند. (کنز العمال، جلد 3، صفحه 138 و طبقات الکبرى، جلد 2، صفحه 244)

5- مسند احمد، ج 1، ص 355

6- صحیح بخارى، جلد 1، صفحه 22، و جلد 2، صفحه 14- صحیح مسلم، جلد 2، صفحه 14- مسند احمد، جلد 1، صفحه 325- طبقات الکبرى، جلد 2، صفحه 244

7- حدیث ثقلین، از روایات مورد اتفاق جامعه محدثان از اهل تسنن و شیعه مى‏باشد. این حدیث به بیش از شصت طریق از صحابه پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) نقل گردیده است. به عنوان نمونه، ابن حجر عسقلانى (از علمای بزرگ اهل سنت)، مى‏نویسد: "پیامبر توجه مردم را به همبستگى کتاب و عترت در موارد مختلفى در روز عرفه، روز غدیر، پس از بازگشت از طائف و حتى در بستر بیمارى جلب نموده است‏." (صواعق المحرقة، صفحه 136)

8- « من در میان شما، دو چیز گرانبها مى‏گذارم، تا از آن دو پیروى مى‏کنید هرگز گمراه نمى‏شوید. این دو چیز گرانبها عبارتند از: کتاب خدا (قرآن) و عترت و اهل بیت من.»

9- بحار الانوار، ج 22، ص 469، به نقل از: ارشاد و اعلام الورى‏

10- الصواعق المحرقة، باب 9 از صفحه 57 - کشف الغمة، صفحه 43